دسته‌ها
Uncategorized

خودزنی بس است! به خود بیایید!



خبرورزشی/ اردشیر لارودی؛ مدیران کل بر دو نوعند و یا بیشتر! یا در ازای کار مهمی که انجام می‌دهند، حقوق و دستمزد میگیرند! یا عشقی پا به توپ میشوند و هیچ نمیگیرند! ببخشید، عذر میخواهیم، اشتباه شد! مقصود از مدیران کل، مدیران عامل بود! مدیران کل، نحوه کارشان معلوم است و روشن! هیچ مدیرکلی تا به حال برای مربی مشغول به کار خود «هوو» نیاورده و نمیآورد! چه از ایتالیا و یا از هر جای دیگر جهان یا از همین فوتبالشهر ایران خودمان! بنابراین، دعوای عنقریب بالا گیرنده نیمه‌نهایی را ول کنیم و بپردازیم به مسابق‌های که مهم است و گران‌قیمت است و انتظار داریم زیبا باشد و شکیل! چون هر دو تیم عناصر زیباپسند، بسیار دارند!
فرهاد مجیدی- ساکت الهامی! تراکتور و استقلال! فینال جام حذفی! بیمقدمه برویم سر کلیدداران و مردان کلیدی این بازی مهم که دیگر بازی نیست!
شروع کنیم از ایمانی با پاس‌های دقیقش که نباید تعداد حرکات ریسکیاش بالا برود! و بعد سعید مهری که باید دو برابر بیشتر مراقب بود! اشکان دژاگه که هفته پیش بهترین بازیاش را در فوتبال ایران- چه با تیم ملی و چه در تیم تراکتور- بازی کرد! از آن طرف، مسعود ریگی را داریم که انگار «چهار شُش» دارد و دو قلب! علی کریمی که استیل بازیاش تفاوت دارد، ولی در نوع خود یک بازیکن خوب محسوب میشود و آرش رضاوند!
ایتالیایی مریض یا ایتالیایی زرنگ
فرهاد مربی «جگرداری» است! ظاهرش نشان نمیدهد ولی فرهاد، دل به دریا زدن را دارد! ساکت الهامی در عوض، به محافظهکاری تمایل دارد! فرهاد استفاده از بازیکنان متفاوت را بلد است، ساکت تا آنجا که ما او را از ۱۰، ۱۲ سال پیش میشناسیم، یک جوانگرای اهل بازی قشنگ بود و بیزار از توپ و توپکشی ولی فرق است میان پاس‌های بلند در فضای بد حریفان و کورس گذاشتن با خط دفاع حریف و مسابقه سرعت عمل!
سرمایه‌های فردی
تیمی که دیاباته را دارد و قایدی را دارد و آرش رضاوند دارد و علی کریمیاش هم میتواند به قلب دفاع حریف بزند، چرا باید حواسش را به سفر مدیرعامل- و نه مدیرکل- بدهد و تازه نیت‌خوانی هم بکند. پی ببرد که هدف از مذاکره با آقای استراماچونی، مذاکره نبود بلکه پیشنهاد…! ول کنید این حرف‌های بیاستناد را! ول کنید شهادت دادن فلان روزنامهنگار ایتالیایی را که مرض دارد و بیمار است! ول کنید این را که چه کسانی و چرا فرهاد را در جریان علت اصلی سفر یواشکی به ایتالیا قرار دادند! که اگر حسن نیت داشتند، داداش فرهاد و آقای مجیدی را با این خبر‌ها بیتاب نمی‌کردند! خبررسان اهل نفاق است!
دو به‌همزنی‌های رایج
این قبیل دوبه‌همزنی‌ها از قدیم رایج بود و هنوز هم رواج دارد! جنگ سرد که میگویند همین است! بازی با اعصاب حریف و طرف مقابل! دغدغه‌آفرینی که همه سعی میکنند از شرش یک‌جوری دور باشند، غیر از این نیست! در این موارد چه میگویند: … شنونده باید عاقل باشد! یعنی اینجا فرهاد است که نباید بازی بخورد و دم به تله بدهد! یعنی اینجا اوست که هدف تک‌تیراندازان قرار گرفته! شاید همین گفته‌های منتسب به رفیق آقای استراماچونی نیز دروغ باشد! شاید!
یعنی فرهاد باید به خودش القا کند که حتماً دروغ است! آقای سعادتمند، اهل این نوع مدیریت‌های وارونه نیست! و من- که فرهاد مجیدی باشم- در دام و تله بدخواهان نمیافتم! من هستم، تا اول جام‌حذفی را ببرم و سپس لیگ برتر دوره بیستم را! شعار روز فرهاد باید این باشد: اینک منم و من! اینک تیم من است و تراکتور! باید بازی مهمی را برد! باید حریف بزرگی را وادار به خوب بازی کردن نمود، چرا؟ به این دلیل: استقلال در بازی‌های خوب، خوبتر بازی می‌کند! استقلال در بازی‌های بازتر، صحیحتر بازی میکند! استقلال وقتی بازی را میبرد که حریف وقت تلف نمیکند، زیر توپ نمیزند و فرهاد از فوتبالی لذت میبرد که روی پاس مجتبی جباری، خودش و تنها و خودش، یکه‌سوارانه، از نیمه زمین پا به توپ را قل بدهد و یکی از مهم‌ترین گلهایش را بزند! گلی که بزنگاه زده شد! فرهاد را به ظاهرش نباید نگاه کرد و قضاوت کرد! او هم از بیکله‌های این روزگار ماست! بیگله‌های کلهدار!
یک تیر و دو نشان
ساکت الهامی ساکت است و باید از این سکوت ترسید! یعنی فرهاد باید بترسد! ساکت برای دیاباته، یک دوای درد دارد و برای مهدی قایدی هم یک راهکار! میبینیم که فرهاد از داشتههایش چگونه استفاده میکند ساکت و احسان حاجصفی را- که تمایل به خود و مراقبت از خودش را نمیتواند پنهان کند- در چه پستی به بازی می‌گیرد؟ هافبک که خطرش زیاد باشد؟ یا دفاع چپ که در بازی کمترین تأثیر را بگذارد؟، ولی همه چیز به این مهم بستگی دارد:
… که فرهاد مجیدی، چگونه قایدی و دیاباته را وارد بازی با توپ می‌کند! هر اشتباهش در این زمینه، یعنی شاد شدن هواداران استراماچونی!
گون آیدین تراکتور
مدارس فوتبال به سبک نمازف و گوجا
تراکتور، تا به حل چند میلیارد جریمه و زیان و ضرر داده است؟ با ۱۶ تا ۱۸ میلیارد تومانی که بابت طلب رندانه «فورچونه» باید پرداخت و با چند میلیاردی که به استوکس داده شد و…، چند تا مدرسه فوتبال بازیکنساز میتوان در تبریز، اردبیل، ارومیه و همه جای آذربایجان ساخت؟ چرا نه؟ چرا سازندگی دایر نشود؟
مربیگری عالمی دیگر دارد!
مربیگری، ذاتی یا آموزشی؟ یا ذات آموزش دیده؟
بحث بر سر این نیست که حق با کیست، سهراب بختیاریزاده یا مهدی رحمتی؟ سؤال این است:
… آیا بازی کردن، به معنای مربی بودن هم هست؟
هر بازیکن- مثلاً لیونل مسی- به محض دور شدن از میدان بازیگری، وارد میشود به عرصه مربیگری؟ به همین راحتی؟ به همین سادگی؟ یعنی آموزگاران فردا، خود به خود، دانشآموزان امروزند؟ هر دانش‌آموز یک معلم؟ ما، تافته‌های جدابافته نیستیم! برای آموزاندن، نباید شیوه آموزش دادن را یاد گرفت؟ و آیا یاد دادن، عالم دیگری جدا از یاد گرفتن نیست؟ ما همه فارسی‌زبانیم! آیا ما همه معلم زبان فارسی هم میتوانیم باشیم یا باید در این دایره، نکته‌های مهم بسیاری آموخت؟ و قبل از همه، باید یاد بگیریم یاد دادن را یا نه؟
با مهدی رحمتی هیچ مشکلی نداریم! به هیچ روی، بحث رحمتی نیست که او را بالقوه یک «مدیر فردا» می‌دانیم که شاید یک مربی هم بتواند شود! حرف این است:
اول باید او را سنجید که آیا قابلیت این‌کاره شدن در خمیرهاش هست یا نه؟ و سپس در صورت قبولی، به مربی کردنش همت گمارد! تا امروز، رحمتی یاد گرفته است که چگونه مطیع مربی‌های خود باشد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *